بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

460

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

زنجار نجاسى است و ديك بر ديك و فلافيون كه آن مركبىست از آهگ و زرنيخ سرخ و زرد و شب و مر و اقاقيا جمله سوده و نحل حمرى سرشته در سايه خشك ساخته و طريق استعمال اينها آنست كه ازين ادويه بر روى مرهمى چسپنده بىروغن بيك قوام كه بر پيه رقيق يا زردهء تخم مرغ و امثال آن كرده باشند و قدرى قليل بپاشند و به روى دانه بچسپانند چنانچه به غير دانه به عضوى ديگر نرسد و يك روز بگذارند و اگر مرهم بيوفتد از روى آن مكرر سازند و يك روز مهلت دهند چندان اين عمل مىكند كه دانه سياه شود بعد از ان برگ كرنب پخته و روغن گاو كهنه مرهمى ساخته بران مىنهند تا هم درد آن را تسكين دهد و هم آن را بيفگند و اگر بر باسور توتى اندكى ازينها بپاشند آن خورده شود و گوشت صحيح از پشت آن ظاهر شود و آنجا كه دانه ظاهر نباشد بمحجمه بر درون مقعده بيرون بايد كشيد چنانچه براى قطع گاهى هم بدين عمل احتياج افتد و ساعتى همچنان گذاشتن يا فى الجمله تورمى پيدا كند و زود باز جاى برد انگاه محجمه برداشتن و دارو زدن يا طلا كردن و بعد لحظه به احتياط و چرب كرده باز بجاى بردن و گذاشتن و اگر سوزش دارد المى سخت و تپى پديد آيد نبايد ترسيدن و محل را باز چرب بايد داشتن و شورباى چرب و خشك دادن و بعد تخفيف ان اعراض ديگر مكرر كردن و مس به تيزاب سيمابى قلع اين دانه كردن اول از ديگر اعمال و درهم بواسطهء جمع بودن حدوث و جذب تحليل و ترياق‌ست و رفع بىسيلان خون بعد آن درين دوا و منفعت او خود در اصلاح اكثر اورام و بثور از ان ظاهرترست كه محتاج به تعريف بود ليكن اين عمل برفق و مرور ايام بسيار بايد كردن تا براحتى قوى نيوفتد و المى ديگر پديد نيايد اما ادويه كه دود آن خشك‌كننده ماسور و مجرب‌ست بلادرست و زربيخ و پوست كنيز و بيخ حنظل و بيخ هزاره سفيد و سورنجان و فرفيون و برگ مورد و پوست مار سياه و خار ترنجبين و علف و خرزهره و ايرسا و بيخ انكدان و مغز زردآلوى تلخ و پشك شتر مجموع با فردا فردا يا مخلوط بعضى به بعضى و اقوى اين جمله پلا درست و زرينج و فرفيون و پوست مار و اين عمل گاهى مناسب باشد كه در آنها ظاهر بود و در روز قضا حاجت بردن خيزد و لحظه مكث كند و طريق اين عمل آنست كه ديگ سفالين را ته او به مقدار مقعد پهن سوراخ كنند و پشك شتر را با سه بيخ كبر را درگيرانند نيكو چنانچه قريب بانگشت شود انگاه ازين ادويه برين آتش ريزند و ديگر ابر بالاى آن نگون فروكنند